۱۳۸۷ آبان ۵, یکشنبه

گروه مولانا خوانی

حوصله درس خوندن ندارم. دلم شور میزنه.
امروز یک جای عالی واسه پروژه ام پیدا کردم. گروه شعر خوانی زنان یا هر چی که اسمش هست. خیلی گروه خوبی چون کاملا با گروه کوه نوردی فرق داره. گروه کوه نوردها اکثرا ضد مذهب و سیاسی ان. گروه مولانا خوان ها خودشون رو مذهبی نمی دونن ولی spiritual میدونن و خنده دار اینجاست که امروز یکی حلوا آورده بود و وقتی تعارف میکرد که بخوریم می گفت فاتحه بفرستیم.اون وقت می گن مذهبی نیستن. این قضییه مذهبی نبودن ولی عرفانی بودن این ملت من رو کشته. تو کل کلاس هم همش اشاره به خدا بود. که خدا انسان رو وقتی افرید فرشته ها از خدا پرسیدن که تو چرا این که از تو اطاعت نمیکنه رو آفریدی ... بعد خدا میگه نه خوب جالبی و هیجانش به همین که یه کاری کنم که این انسان سرکش از من عطاعت کنه. خلاصه من نفهمیدم این خدایی که این قدر رحمت داره و بزرگ و پر قدرت واسه چی این قدر عقده پرستش شدن داره؟
ولی جدا از این مسائل جمع خون گرم و مهربونی به نظر می رسن. ولی یک جورایی خیلی بعید می دونم که اینها حاضرشن مصاحبه بکنن. ولی حالا باید تا هفته دیگه صبر کنم. وقت زیادی هم ندارم یاید شروع کنم.

هیچ نظری موجود نیست: