یکشنبه ۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹

صدف

چه قدر به ماتحت آدم فشار میاد وقتی که کسی که اصلا انتظارش رو نداری این جوری برینه به کاسه کوزت و تو روت بگه ریدی خانم اگر فکر کردی تو هر چی دلت خواست می تونی به من بگی و من هم همین جوری مثل بزمی شینم به پات. دیشب سر هیچی بهش بند کردم. چیزهایی گفتم که شاید نباید می گفتم. مشگل من با آدم هایی که هر چی بهشون می گی هیچی نمی گم همینه. مگه اصلا ذات آدمیزاد این جوری نیست؟ تا وقتی که می دونی طرفت چاکرت و هر کاری کنی هیچی نمی گه یه جورایی ازش بیگاری می کشی و شاید حتی بهش ظلم هم کنی. اصلا همینش می رفت رو اعصابم که من هر چی می گفتم اون هیچی نمی گفت. یا زیادی نشون می داد دوستم داره. نمی گم آدم نباید دوست داشتنش رو نشون بده ولی نمی دونم هر چیزی هم حدی داره دیگه.

نه اصلا این ها نیست. هیچ ربطی هم به این چیزها نداره. فقط مهرش از دلم رفته بود. نمی دونم چرا. شاید اینی که میگن "هر کس که از دیده رود از یاد رود" یه جورایی درست. البته که با وجود اینترنت و چت و این چیزها که آدم ها به این زودی ها از یاد نمی رن. ولی من هم که نمی تونم شب سال نو بشینم پای کامپیتر و واسه خودم رویا سازی کنم که کاش اون هم این جا بود. تا کی شب ها تنها برم تو برف قدم بزنم و یه خونه کوچولو رو با یک شومینه تجسم کنم که دوتایی بعد از پیاده روی و برف بازی می ریم توش و تا سحرهمون جا کنار شمینه با هم ور می ریم و عشق بازی می کنیم.

اصلا این بازی "لانگ دیستنس" همینه. هر کی زود تر تونست یکی دیگه رو پیدا کنه اون برندست. از فردا دیگه حرف هامون از اینی هم که هست بی معنی تر و کلیشه تر می شه. این بازی رو تو بردی. یه جورایی تعجب می کنم انگار خشمم کمتر شده. یعنی اصلا برام مهم نیست دیگه. الان که همه چیز رو نوشتم. آره سخت که ببینم تو یکی رو پیدا کردی و من نکردم. نه این که خود این قضیه سخت باشه فقط عادت کرده بودم که شب ها با یک گوگولی مگولی کردن و چت کردن با شما بخوابم. ولی وقتی یه چیزی کار نکنه نمی کنه دیگه زور که نیست.

موفق باشی دلم برات تنگ می شه.


پ.ن. یک نوشته دیگه قبل از این دارم که کامل نیست هنوز و نمی تونم پستش کنم. نمی خواستم این اولین پست سال جدیدم باشه ولی فعلا شد دیگه. این هم کادوی سال نو ما... نه... دروغ می گم خبر های خوش هم بوده این چند روز. باشه واسه پست بعدی.

0 نظرات: