۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

انقلاب سبز...

زمان انتخابات آمریکا یادم میآد حسودیم شده بود به کسایی که قرار بود آینده کشورشون رو ورق بزنن و با عشق و امید پای صندوق های رای می رفتن. حسرت میخوردم به کسایی که ایمان به تغییر در کشورشون خیلی جدا از واقعیت نبود. اینی که یک مملکتی در دوران یک حکومت چه قدر واقعا میتونه تغییر بکنه الان برای من مهم نیست و اصلا جای بحث اش این جا نیست. چیزی که الان برام مهم این احساس. نمی دونم چه جوری بیانش کنم ولی اینگار بچه معتادم داره ترک میکنه و پاک میشه و در ضمن داره سه تار زدن هم یاد می گیره ... و چه خوب و با احساس هم سه تار میزنه . اینگار تمام مشکلات و غم ها و ناسازگاری ها و نا بسامانی هاش رو داره از طریق این ساز و با بیشترین احساس و امید بیرون میریزه. خوشحالم. خوشحالم که در این دوران زندگی می کنم. در زمان مهمی از تاریخ. یاد مامان و بابا ها میافتم. سی سال پیش. آره به همین راحتی شد سی سال پیش. تا دو سال پیش هنوز می گفتیم بیست سال پیش. این ده سال اخیر چه جوری گذشت؟ ... وقتی پای اینترنت میشینم و مناظره هارو از تو "یوتوب" میبینم به دوران پدر و مادرم فکر میکنم ... که از طریق رادیو و موج های مختلف سعی میکردن اخبار و بشنون و دنبال کنند.
باید برم بخوابم چون فردا صبح زود قرار بریم سیاتل . که در انتخابات ریایست جمهوری اسلامی ایران شرکت کنیم. که تاریخ رو بنویسیم. که شاید بی سابقه ترین انتخابات ایران باشه. که شاید ایران ایران بشه. ساز بزنه و مستقل و باشکوه بشه. نه این که قرار کسی که انتخاب میشه این کارا رو بکنه. نه. بلکه این مردم. من و تو. بچه های انقلاب بچه های توپ و تفنگ بچه های جنگ بچه هایی که این حرف هارو زیاد شنیدن و شاید در دورانش هم بودن ولی این قدر کوچیک بودن این که این زخمها خیلی عمیق در جسم و روحشون فرو نرفته و الان پر انرزی پر امید با درس هایی از گذشته دارن به میدون میان. من امید دارم . به ایرانم به مردمم به آینده.

22 خرداد 1388


هیچ نظری موجود نیست: